قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1404

تاريخ الفي ( فارسى )

بيان ندارد و در اين سال ، دولت از ايشان برگشته بود و زمانه با ايشان در مقام ستيز درآمد ؛ بنابراين ، شمّه‌اى از احوال آن جماعت قلمى مىگردد . آورده‌اند كه يحيى بن خالد برمكى را ايزد ، سبحانه و تعالى ، چهار پسر ارزانى داشته بود : فضل ، جعفر ، محمّد ، و موسى . امّا فضل از جميع برادران در جود و سخا ممتاز بود ، ليكن با وجود اين صفت با ابناى روزگار در مقام كبر و بزرگى مىبود . به خلاف جعفر ، كه با وجود كمال جود و سخا چندان تواضع داشت كه در تواضع نيز ضرب المثل اهل زمانه بود و در صفت كتابت و انشا عديل و نظير نداشت و منصب وكالت و وزارت هارون الرّشيد به وى تعلّق داشت ؛ بنابراين ، زياده از ساير برادران علم توفّق و رأيت نباهت « 1 » مىافروخت . « 2 » و جعفر را در باب رعايت مردم قاعده چنان بود كه بروات بر وكلاى خود مىنوشته به اين طريق كه : « مبلغ كذا تسليم دارندهء اين برات نماييد . و اين بروات را به معتمدان خود مىداد كه در شوارع عام مىانداختند و مردم آن بروات را برداشته از وكلاى جعفر آن مبلغ را بلا قصور مىگرفتند . و گاهى بود كه يك شخص دو برات يا زياده از آن يافته بود و وجه آن گرفته . در تاريخ مسعودى مسطور است كه روزى جعفر بن يحيى به قصد ملاقات أصمعى « 3 » سوار شده هزار دينار به يكى از غلامان خود سپرد و گفت : من در مجلس أصمعى خنده كنم ، تو آن وجه را پيش آن بر زمين نه ، و الّا فلا . القصّه ، جعفر به خانهء أصمعى درآمد و هرچند او حكايات مضحكه و سخنان اعجوبه نقل كرد جعفر اصلا تبسّم نكرد . خادم نيز آن زر را نداد . تا آنكه جعفر برخاست و از خانهء أصمعى بيرون آمده متوجّه منزل خود گشت . در اثناى راه يكى از نديمان گفت : ايّها الأمير ، حالتى عجب مشاهده كردم ؛ چه ، امير در حين توجّه به خانهء أصمعى هزار دينار به غلام داد كه هر وقت أصمعى مرا به خنده آرد تو اين زر را تسليم او نماى و آن بىچاره هرچند كه بذله و لطيف گفت امير اصلا شكفته نشد . اكنون به خلاف عادت ، وجهى كه از خزانه بيرون آمده باز همانجا مىرود ، حكمت در اين چه باشد ؟ جعفر جواب داد : كه از ما به أصمعى در اين مدّت يقين كه صد هزار درم رسيده . امروز جامه و دستار

--> تاريخ برامكهء خود مىنويسد : « برمك محرّفى است از كلمهء سانسكريت « پرمك » به معنى بزرگ و مهتر . » ابن خلّكان در مسلمان شدن برمك ترديد مىكند و مىنويسد : « برمك از مجوسان بلخ بود و خدمت معبد نوبهار ، كه عبادتگاه مجوس بود ، مىكرد . » ( 1 ) . نباهت : نجيب بودن ، بزرگوارى . - و . ( 2 ) . مسعودى مىنويسد : « ساليان دراز لياقت و درايت خالد ، هوشمندى و دورانديشى يحيى ، سخاوت و بزرگوارى فضل ، قدرت قلم و فصاحت بيان جعفر ، علوّ طبع و جلالت قدر محمّد ، شجاعت و قدرت موسى در خاطرهء مردم باقى ماند . » ؛ - مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 370 . و ثعالبى گويد : « ما رأى الناس مثل ابنى يحيى : الفضل فى سماحته و جعفر فى بلاغته . » ؛ - ثمار القلوب و المضاف و المنسوب ، چاپ محمّد ابو الفضل ابراهيم ، ص 204 . ( 3 ) . نامش عبد الملك بن قريب و مرگ وى در سال دويست و شانزده هجرى بوده است .